شمس الدين محمد بن محمود آملي

183

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

خواهند دهند و فروشند و بغايت خوب باشد و هيچكس فرق نتواند كرد . وجهى ديگر بستانند جزوى از عنبر و جزوى لك نيك و 5 جزو شمع سفيد و لك را بسايند و عنبر را بگدازند و اول لك را بر او اندازد و بعد از آن شمع را بگدازند و آن را بچوبى مىجنبانند تا مختلط شود . پس از آتش فرو گيرند و آب سرد بر او ريزند و بشكنند هيچكس او را از عنبر نشناسد . فصل دهم در اشارات بعضى از اصطلاحات ارباب اين صناعت بدانكه ايشان زر را شمس و اب و زرد او ؟ و عالم و شعاع و نور خوانند و نقره را اسدوأم و هرمس و بيضا و شمع خوانند و آهنرا مريخ و حديد و زعفران يمانى و هندى و نحاس را زهره و اخضر و اصفر و واسط و قلعى را مشترى و صراء و لين و خوار و ابيض و رخو و اسر بر اعطارد و رزين و اسود و نجم و مذيب اجساد . زيبق را سهيل و فرار و آبق و سحاب و برق و روح و مركب و جسد رطب و نوشادر را ملح و كافور و ترياق و اثمد برى و حجر ابيض و زرنيخ را ملك و حجر الذهب و عقرب و متلف اجساد و كبريت را عروس صفرا و شمعه بيضاء و آب زر را ماء الصفره خوانند و آب نقره را ماء البياض و آب زيبق را ماء الفر و العلم عند الله فن سيم از مقاله چهارم در اقسام علوم ساميه كه آن را سيميا خوانند و آن عبارتست از علم باموريكه انسان متمكن شود بدان از اظهار آنچه